مخاطب ۲۴,به مناسبت روز داروساز، دربارهی پدر داستان نویسی مدرن ایران، محمدعلی جمال زاده، میتوان صحبت کرد که قبل از نویسندگی داروساز بوده است و در طی دوران نویسندگی با کلمات خواننده را درمان میکند.
اگر داروساز را کسی بدانیم که ترکیبهای پیچیده را میشناسد و از دل هر گیاه و ماده شیمیایی معجونی تازه میسازد، محمدعلی جمالزاده هم دقیقاً چنین نقشی در ادبیات ایفا کرد. او کلمات را میآمیخت، از دل زبان عامیانه و ضربالمثلهای مردم کوچه و بازار دارویی میساخت که دردهای جامعه را به زبان طنز و داستان روایت کند. روز داروساز، فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که درمان فقط در داروخانه اتفاق نمیافتد؛ گاهی یک داستان میتواند به اندازه یک نسخه، شفابخش باشد.
جمالزاده در اصفهان پرآشوب دوران مشروطه به دنیا آمد. پدرش خطیب و مبارزی آزادیخواه بود که بهخاطر باورهایش جان باخت. جوانی جمالزاده در سایهی همین تجربهها شکل گرفت. بعدتر که راهی بیروت و سپس اروپا شد، پایش به دانشگاهها و آزمایشگاهها باز شد؛ جایی که در کنار حقوق و علوم سیاسی، مدتی هم با داروسازی و علوم طبیعی سروکار داشت. او تجربه لمس شیشههای دارو، بوی الکل آزمایشگاه و نظم علمی غرب را با خود به حافظه برد؛ تجربهای که هرچند مسیر حرفهایاش را تغییر نداد، اما در شیوه نگاهش به جهان و نوشتن اثر گذاشت.
وقتی در ۱۳۰۰ خورشیدی مجموعه «یکی بود یکی نبود» منتشر شد، خواننده ایرانی با چیزی روبهرو شد که پیشتر ندیده بود:
زبانی ساده و نزدیک به گفتار مردم، نه خطابهای و سنگین.شخصیتهایی واقعی، با ضعفها و دغدغههای روزمره.طنزی که تلخ بود، اما صادقانه، مثل دارویی که ممکن است گس و ناخوشایند باشد، اما درمان میکند.
تا پیش از جمالزاده، بیشتر متون داستانی یا ترجمه بودند یا متونی اخلاقی. او بود که چارچوب تازهای برای داستان کوتاه فارسی بنا کرد و راهی گشود که بعدها نویسندگانی، چون صادق هدایت بر آن ادامه دادند
شباهت میان داروسازی و داستاننویسی در نگاه جمالزاده شگفتانگیز است. داروساز باید بداند کدام ترکیب میتواند تب را پایین بیاورد و کدام ماده میتواند به جای درمان، سم باشد. جمالزاده هم در روایتهایش ترکیبی دقیق از زبان، طنز و مشاهده اجتماعی فراهم میکرد تا به جای سرگرمی صرف، تلنگر بزند.
برای او داستان یک نسخه اجتماعی بود؛ دارویی که تلخی واقعیت را نشان میداد، اما در دلش امید به درمان نهفته بود.
آثار او فراتر از «یکی بود یکی نبود» است: «دارالمجانین»، «گنج شایگان»، «صحرای محشر» و دیگر داستانهایش تصویری زنده از ایران آغاز قرن بیستماند. در همه این آثار، ردپای طنزی روشن و نگاه انتقادی دیده میشود. او هرگز قلمش را به ستایشنامههای رسمی تقلیل نداد و تا پایان عمر، حتی در غربت ژنو، نوشت تا جامعه ایرانی را نقد کند.
چون او نمونهای نادر از روشنفکری است که میان علم و هنر، پلی ساخته است. کسی که ابتدا به داروسازی و علوم طبیعی پرداخت و بعد همان دقت علمی را به جهان ادبیات آورد. اگر داروسازان با نسخههایشان جسم بیمار را درمان میکنند، جمالزاده با داستانهایش در پی درمان بیماریهای اجتماعی و فرهنگی ایران بود: تعصب، جهل، نابرابری و عقبماندگی.
محمدعلی جمالزاده فقط نویسنده نبود؛ او داروسازی بود که به جای قفسههای داروخانه، قفسههای کتابخانه را پر کرد. داروهایش کلمات بودند و بیمارانش مردمی که در کشاکش سنت و تجدد، زخمهای زیادی بر تن و جان داشتند. روز داروساز، فرصتی است برای یادآوری همه کسانی که چه در آزمایشگاه و چه در ادبیات، سهمی در درمان انسان داشتهاند.